على اصغر حلبى

90

تاريخ علم كلام در ايران و جهان

مانند بحث ايشان در صفات الهى ، تخيير و تسيير ، معجزات و كرامات ، قضيّهء اصحاب كبائر ، اصل سمع و عقل . و چون از سوى ديگر ، از حقيقت دين دفاع كرده ، و مذاهب عجيب و مخالف با عقيدهء رسمى را ردّ كرده‌اند « 1 » ، بجاست كه برخى از مباحث مهم ديگر آن را نظير برهان بر وجود خدا ، حدوث عالم ، حقيقت ايمان ، و مقوّمات عقيده و نظاير آنها ياد شود . البتّه شكّ نيست كه بررسى اين مباحث غالبا به شيوهء معتزله صورت گرفته ، چه پايه‌گذار آن حدود چهل سال از محضر علماى بزرگ اعتزال بهره برده ، و آنچه را كه در ساختن و پرداختن مذهب خود از آن مباحث لازم ديده اقتباس كرده است . لذا مقصود از ايمان در مذهب اشاعره نيز به معنى ايمان صرف و سادهء صدر اسلام نيست ، بلكه بحث‌هاى اشاعره نيز غالبا بر پايهء استدلال عقلى و مناظرهء منطقى است ، ليكن آنجا كه منطق و عقل قاصر آمده ، بدون مناقشه به شرع متوسّل شده‌اند . اينك دربارهء چهار مسأله مهمّ كه اشاعره مطرح ساخته‌اند ، مختصر بحثى مىآيد : 1 . صفات و ذات الهى . چنان كه مىدانيد معتزله صفات خدا را عين ذات او مىدانستند تا بدين ترتيب وحدانيّت او را ثابت كنند . در اين بارهء اشعرى با معتزله همراه و موافق بود كه خدا يگانه است و انبازى ندارد ، و قديم است و آغاز زمانى ندارد ، ولى در مورد صفات با آنها مخالفت كرد و معتقد شد كه نواميس ( يا قوانين ثابت طبيعى ) وجود ندارد ، و خدا همهء آنچه را كه در جهان هستى وجود دارد به علم مباشر مىداند ، و نيز قرآن كلام ازلى خداست ، و ديدار خداوند در آخرت امر محالى نيست . و در اين راه به شيوهء زير راه سپرد : الف : علم . دانش خداوند ، به همه چيز احاطه دارد ، گذشته ، حال و آينده . و او واجب و جائز و مستحيل را به علمى قديم و ثابت مىداند . هيچ تغييرى نمىپذيرد ، و تبدّل احوال - به سبب قديم بودنش - بر وى دست نمىدهد . پس اگر موجودات نيز تغيير بپذيرند ، علم خدا تغيير نمىپذيرد ، زيرا خداوند از پيش بدين تبدّل علم داشته است . و بنابراين وى انعدام شىء را در وقت انعدامش مىداند ، و نيز هستى يافتن هر چيزى را در زمان هستى يافتن آن مىداند ، و باز آن چيز را پيش از هستى يافتن مىداند كه هستى خواهد يافت ؛ و اين همه را به علمى واحد و بر شيوهء واحدى مىداند . آنگاه در اين تعليل عقلى گام ديگرى برداشتند كه خلاصهء آن اين بود كه : جايز نيست

--> ( 1 ) . چنان كه در ردّ دهريّه ، مجوسيّه ، ثنويّه و جز آنها بسيار نوشته‌اند و فراوان گفته‌اند .